اگر آن روز در عاشورای 61 هجری نبودیم و اجداد گمراه شما توانستند مولایمان را مظلومانه به شهادت برسانند، امروز دیگر اجازه نخواهیم داد حتی غبار مظلومیت بر سیمای مولای عاشوراییمان بنشیند.
مگر آن که با اسب هایتان بر پیکرهای ما تازیده باشید!
نظرات ()خبر آمد که ز معشوق؛خبر می آید
ره گشایید که یارم ز سفر می آید
کاش می شد که ببافند کمی مویم را
آب و آیینه بیارید؛پدر می آید
نه تو از عهده ی این سوخته بر می آیی
نه دگر موی سرم تا به کمر می آید
جگرت بودم و درد تو گرفتارم کرد
غالبا درد به دنبال جگر می آید
راستی گم شده سنجاق سرم؛ پیش تو نیست!
سر که آشفته شود؛حوصله سر می آید
هست پیراهنی از غارت آن شب به تنم
نیم عمامه از آن بهر تو در می آید
به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم
که بجز من زپس کار تو برمی آید؟
راستی!هیچ خبر دار شدی تب کردم؟
راستی!لاغری من به نظر می آید؟
راستی!هست به یادت دم چادر گفتی
دختر من!به تو چادر چقدر می آید
سرمه ای را که تو از مکه خریدی؛بردند
جای آن لخته ی خون ز بصر می آید
محمد سهرابی
نظرات ()روضه ی سید الشهدا به قرآن می ماند،
هر چه که بخوانی یا بشنوی برایت تازه گی دارد!
نظرات () ما به گونهاى زندگى کردهایم که مرگ، آرزوها، کارها و عشقهاى ما را نا تمام گذاشته و مزاحم بوده است. مزاحمت مرگ براى زندگى ما، باعث ترس و فرار از مرگ است. اگر آرزوهاى ما با مرگ تأمین شود و اگر کارهاى ما با مرگ نقد شود و اگر عشقهاى ما با مرگ به تمامیّت خود برسد، آیا جز عشق به مرگ، تفسیر دیگرى براى عشق به زندگى خواهد بود؟
راستى که انس به مرگ، تحولى را در زندگى و اساس آن خواستار است. بىجهت نیست که على مىگوید: "وَ اللّهِ اَنَّ ابْنَ اَبىطالِب آنَس بِالْمَوْتِ مِن الطِّفْلِ بِثَدىِ اُمِّهِ.
على به مرگ از کودک به پستان مادر مأنوستر است؛ که غذاى او، بازیچه او، انس او در آن خلاصه شده است.
* مرحوم علی صفایی(عین-صاد)
نظرات ()تورابس منتظرماندم،
اوتاندی لحظه لر مندن،
بدان من دوستت دارم،
اینان بو یاشلی گوزلردن،
سفر از تو گذر از تو،
فقط یول گوزلماخ مندن،
فقط بایک نگاه تو،
اوچاردی غصه لرمندن
* استاد کلامی زنجانی
نظرات ()همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو
حالی نگفتنی به دلم دست میدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو
با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو
تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو
در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو
مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم
ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم
بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات
زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست
باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست
مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است
خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم
* سید حمید برقعی
نظرات ()شخصا شهادت جمعی از پاسدارن رو به خانواده های شهدا تبریک و تسلیت میگم، و البته به برادران اطلاعات سپاه هم تبریک می گیم بابت گسترش دامنه چتر امنیتی در سراسر میهن اسلامی مان!
نظرات ()مبر از پینه ی پیشانی من
گمان بر رتبه ی عرفانی من
ز خاطر بردن ذکر سجود است
دلیل سجده ی طولانی من
*میلاد عرفان پور
نظرات ()لیله القدر هی الفاطمه
و ما ادرئک الفاطمه!
نظرات ()بانو؛
مادر شدنتان مبارک!
نظرات ()